
به بهانه اکران فیلمهای «شب واقعه»، «بیداری رویاها» و «زمزمه با باد» در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر
شب واقعه: در شب واقعه که مربوط به سینمای جنگ است، بستر جنگ، محملی برای رشد یک آدم میشود. شهر دائم بمباران میشود. دریا قلی سورانی خانوادهاش را از شهر بیرون میکند، خودش میماند و بعد بدون آنکه بداند و حتی بخواهد در معرکه جنگ قرار میگیرد و با رشادت خود، شهر را از حمله دشمن ایمن کرده و سرانجام شهید میشود. دریا قلی سورانی وجود خارجی دارد؛ یعنی شخصیتی واقعی است. در این جا قبل از اینکه داستان و رمانی از زندگی او ساخته شود؛ فیلمی از زندگیاش روی پرده میرود. شب واقعه توانسته است یک آدم کم قید را از زندگی معمولی به حد اعلایی برساند؛ آن گونه که میتواند با تلاش خود نیروهای مبارز شهری را از جمله عراقیها آگاه سازد. موضوع از این قرار است که دریا قلی در فاصلهای بالاتر از محله «ذوالفقاری» آبادان در بین جاده خسرو آباد در میان نخلهای سرکشیده و بر افراشته محوطهای را به اوراق فروشی اتومبیلهای قراضه تخصیص داده بود و همان جا هم روزگار را میگذراند. او شبی متوجه تحرکات دشمن میشود و با موتور خود را به مرکز مردمی جنگ میرساند و جلوی سقوط آبادان را میگیرد و در این مسیر شهید میشود.
لازم به توضیح است؛ چون فیلم برگرفته از زندگی و داستانی میباشد که خود فرد شرح نداده و از قول نزدیکان او برگرفته شده پس دارای سوالات بسیاری است؛ زیرا اطرافیان، خانواده و دوستان هر کدام در باره او از نظر گاه خود شرح حالی، اما فیلم شهرام اسدی سعی دارد در بستر پر تحرک جنگ، انفجار، هیجان، گلوله و بحران در شهر، دریا قلی را در این مسیر مورد ارزیابی قرار دهد؛ چون او آدمی نبوده که از اول قصد مبارزه با دشمن را داشته باشد. در واقع او در بدو امر آدمی مال پرست، کم قید و کم تفاوت مینماید، اما سرزمین، بحران و شرایط ایجاد شده از او قهرمان میسازد تا جایی که بعدها شهرداری آبادان مجسمهای از دریا قلی سورانی را در میدان بزرگ محله ذوالفقاری نصب میکند و این واقعه پیوسته نام او را بر سر زبانها میاندازد.
بیداری رویاها
«بیداری رویاها» موضوعش جنگ میباشد، اما عوارض جنگ. این فیلم روایت یک اسیر ایرانی است که پس از 25 سال به ایران باز میگردد؛ در شرایطی که همسرش زن برادرش شده است. در این روایت زن از همسر قبلی پسری دارد که حالا 22 ساله است (حمید) و از این همسر (برادر اسیر) نیز دختری دارد. زن (رخشانه) و همسر او (برادر اسیر) با بازی امین حیایی به نام داود یکدیگر را دوست داشته و در مجموع مردمانی عادی هستند، اما عطف اولیه و مهلک داستان آغاز میگردد که شهید چند سال پیش زنده و سر حال وارد تهران میشود. از این لحظه تا پایان خوش روایت، فیلمساز گویی با قطره چکان اطلاعات میدهد. در ادامه، کمکم با گرههای روایت آشنا میشویم؛ به عنوان مثال: «اسیر جلوس عراقها بود»، باید مواظب بود و او را شناسایی و کنترل کرد، «تقاضای پناهندگی کرده» و ... حرفها و شایعاتی است که برای تشویش تماشاگر صورت میگیرد.؛ همچنین در ادامه روایت فیلم کوچه چراغانی میشود، چراغانی برداشته میشود. زن به هتل میرود، برای سقط جنین در تدارک است. پس از دریافت خبر برگشت مرد اسیر مرد نامحرم میشود. از این لحظه مرد و زن مواظب رفتار خود هستند. هر بار حرفهای جدیدی به خانواده اسیر پیدا شده زده میشود. گیج میشویم که بالاخره چه کسی راست میگوید؟ اما در نگاه کلی به این اثر در مییابیم که دو نفر اصلی روایت زن و شوهر (داوود و رخشانه) خوب به ما معرفی شدهاند؛ در مسیر و پروسهای دو روزه، داوود با بازی خیره کننده (امین حیایی) خوب درک شده و حتی میتوان با او همذات پنداری کرد. گفتنی است؛ در بیداری رویاها امین حیایی یکی از بهترین و جدیترین نقشهای عمر سینمایی خود را بروز داده است. به طوری که از لحظه دریافت خبر تا پایان ماجرا، این مصیبت را به شکلی واقعی و قابل درک بروز میدهد. خاطر نشان میگردد؛ «بیداری رویاها» میتوانست بهتر از این باشد، اما در همین حد هم ستودنی است.
زمزمه با باد، سینمایی تجربی در بستر جنگ
پیرمردی با اتومبیلی که بلندگویی دارد و رادیو ضبطی که صداها را ضبط میکند، در سفری طولانی مصائب و مشکلات مردم کردستان عراق را شرح میدهد. «زمزمه با باد» داستان ندارد، ضد قصه هم نیست بلکه پیرمردی با اتومبیل عجیب خود در مرز و روستاها به گردش در میآید. صداها را ضبط میکند، پیام میرساند و نامه میبرد. در واقع فیلم میکوشد تجلیلی از رسانهها انجام دهد. پیرمرد که به «مام بالدار» معروف است از این آبادی به آن آبادی رفته و خبر میبرد. نامه، صدا، خبر و لباس برده و به صاحبان میرساند. از روستایی میگذرد و هنگامی که بر میگردد خبری از مردم روستا نیست، به عروسی میرود ولی زمانی که بر میگردد خبری از مردم نیست؛ اما لباسها و کفشها هست که نشان از نیستی دارند. در حقیقت، دو سوم فضای فیلم آبستره انتزاعی، صدای بلندگو، ماشین و پیرمرد نماهای بسیار زیبا از طبیعت، آب، سبزه و کوه میباشد؛ ولی از یک سوم زمان پایانی فیلم سربازان عراقی (زمان صدام حسین وارد ماجرا میشوند) در واقع پیرمرد و مردی که رادیو تعمیر میکند در مرکزیت اتهام هستند. در این جا انگار فیلم از حال و هوای ساختاری متعارف عدول میکند و به طرف سینمای تجریدی و انتزاعی میرود. ماموران، رادیوها را چک میکنند و اگر عقربه موج روی جایی باشد که علیه دولت صدام حسین است افراد مرتکب شده تنبیه میشوند. در فرآیندی نمادین با گرایش شدید به سمبلیسم، ماموران رادیوها را بر یک درخت پر شاخه دار میزنند!! رادیوها با امواج گوناگون میخوانند!! تعمیرکار رادیو در زیر همان درخت پر از رادیو با طناب پیچیده میشود. سربازان میروند و تعمیر کار و رادیوهای دار زده را رها میکنند. شاید بتوان این ایراد را در فیلم گرفت که در شرایطی که حکومت صدام حسین وجود ندارد، گرایش فیلمساز به این همه سمبل و سمبل سازی برای چیست؟ در واقع «زمزمه با باد» نوعی تجلیل از رسانههاست. این فیلم از اشیای گویا چون کاراکترهای زنده در سراسر روایت بهره برده است. ماشین عجیب و غریب پیرمرد، بلندگوی بالای آن، انواع رادیوها و رادیو ضبط پیرمرد، همه چون انبوه کاراکترها خود را نمایان مینمایانند؛ همچنین فیلم قهرمان و حتی ضد قهرمان نیز ندارد. به تعبیری، آدمهایی هستند که برای یافتن زندگی بهتر تلاش دارند و پیرمردی که انگار و در واقع سفیر صلح است هیچ گاه ماشین خود را کنترل نمیکند و حتی بنزین در باک نمیریزد!! لازم به ذکر است؛ «زمزمه با باد» به سبک روایات «رمان نو» داستان خود را شرح میدهد.